چقدر کلافم  کلافه ، چرا من و تو

بعد 5 سال هنوز منظورم هم رو متوجه نمیشیم و باعث سوتفاهم میشه ؟؟؟

خستم خیلی خستم نمیدونم چرا دارم اینجا می نویسم خیال باطل

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

یادمه یه بار تو هجوم سیلاب اشک هام یه شاپرک پر زد تو آسمون ابری نگاهم اون روزا شاپرک فقط برام یه اسم نبود سمبل یک حرف یا یه نگاه نبود. یه موجود زنده بود که تو روزای سخت و خاکستری از پشت دشت های خوشبختی می اومد سراغم تا دست هام رو بگیره و با هر پر زدنش بهم یاد آوری کنه که هنوز هم امید هست ____________________________ سلام .. حالت خوبه؟؟ منو کلا فراموش کردیا[ناراحت] نمیگی ما اون قدیما با هم دوست بودیم؟[ناراحت] دیگه به به وبلاگم هم سر نمیزنی[ناراحت] اون قدیما چقدر خوب بود... چقدر زندگی صفا داشت[ناراحت] ولی حالا همه ما رو فراموش کردن[دلشکسته] امیدوارم هیچوقت تو زندگیت دچار سوتفاهم نشی دوست من... برات دعا میکنم.. موفق باشی دوست من.. خدانگهدار

رامین

ميدوني چرا آدمها حتي بعد از سالها زندگي كردن منظور همديگرو درك نمي‌كنن؟ ميدوني دليلش چيه؟ نكات زير رو اگه همه رعايت كنن همه مشكلات از بين ميره. --- منتظر باش... اما متوقف نباش... تامل کن... اما معتل نکن... سرسخت باش... اما لجباز نباش... صریح باش... اما گستاخ نباش... بگو آره... اما نگو حتما... بگو نه... اما نگو هرگز... صبور باش... اما بیخیال نباش... شتاب کن... اما شتابزده عمل نکن... بگو برات میمونم... نگو برات میمیرم... خوشبختی داشتن چیزهایی که دوست داریم نیست... بلکه خوشبختی دوست داشتن چیزهایی هست که داریم... به دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی... بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی... *** اين شعر هم تقديم به تو و كسي كه همين روزا ديگه براي هميشه همديگرو ميفهمين *** --- کسی بی خبر آمد... مرا دست خودم داد... کسی مثل خودم غم... کسی مثل خودم شاد... کسی مثل پرستو... در اندیشه پرواز... کسی بسته و آزاد... اسیر قفسی باز... کسی خنده، کسی غم... کسی شادی و ماتم... کسی ساده، کسی صاف... کسی در هم و برهم... کسی پر ز ترانه... کسی مثل خودم لال... کسی سرخ و رسیده... کسی

رامین

... کسی سرخ و رسیده... کسی سبز و کسی کال... کسی مثل تو ای دوست... مرا یک شبه رویاند... کسی مرثیه آورد... برای دل من خواند... من از خواب پریدم... شدم یک غزل زرد... و یک شاعر غمگین... مرا زمزمه میکرد... --- وبلاگم فقط صحفه‌ش مونده... 400 تا مطلبي كه توش بود ديده نميشه ديگه... به پرشين بلاگ نامه نگاري كردم در حال گفتگو هستيم.

سعیده

سلام به شراره خانوم بي معرفت ! [ناراحت] راستي تو ميداني آيا كه چرا جديدا همه بي معرفت شده اند؟![نیشخند] - اين كه مسئله ي مهمي نيست همه دچار سوء تفاهم ميشن به 1 سال و 10 سال هم نيست !‌مهم اينه كه نهايتا حرف هم رو بفهميم ! [ماچ]

امیر

با یک سلام گرم به شما مهربونم به روز کردم منتظر حضور همیشگی شما دوست عزیزو مهربونم هستم[گل]

(`·–• مرگ گلبرگهای مريم•–·´)(`·–• Rîmå •–·´)

سلام دوست عزیزم[گل] خوب بودی بهتر شدی ؟[نیشخند] سال نو رو بهت تبریک میگم امیدوارم سال خوبی داشته باشی[گل] وبلاگم رو بعد مدتها ها آپ کردم[نیشخند]منتظرتم[لبخند] [گل]هیچ کس به کار خوبم نمینماید نظر،هزار دیده به دنبال اشتباه من است...[گل]

لیلا ساتر

به چادر تنهایی دعوتی وبلاگتم خیلی قشنگه موفق باشی

امیررضا

سلام خوبی ؟ وبلاگت قشنگ بود یه کم بیشتر بنویس البته شاید مثل من حوصله ت نمیرسه شاید بخاطر تنهاییه خدا نکنه عزیزم امیدوارم به لطف ....