تکســــــوار جــاده بــــی انتهــــــای عشــــــق

 

 

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ، نگفتم : عزیزم این کار را نکن ، نگفتم : برگرد و یک بار به من فرصت بده . وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را برگرداندم ، حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم ،  نگفتم : عزیزم متآسفم ، چون تمام آنچه میخواهیم عشق و وفاداری و مهلت است . نگفتم : عزیزم دوستت دارم و به وجودت و بودنت در کنارم نیاز دارم ، چون بهم آرامش میدهد ، چون میدانم بی من به بهترین جا میرسد ، فقط نگاهش کردم وگفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخوام کرد . حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم .  او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم ، نگفتم : اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود ،  فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد ، اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم . نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست .  گفتم : خدانگهدار ، موفق باشی خدا به همراهت . او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم .

 

 

 

 

بی تو از آخر قصه هام میترسم ، باور کن هنوزم میشه به پاکی  قصه های مادر بزرگ هجرت کرد ، تو بخوای هنوزم میشه به کوچه ی پاک  پروانه ها برگشت ، بارون که بباره همون کوچه ی کوتاه بی کبوتر کفاف تکامل تمام حسرت و دوری از عشق رو میده ، بیا ، بیا ولحظه ای کناره فانوس نفسهای من آروم بگیر ، بیا و امشب رو بی واسته ی سکسه های گریه کنارم باش ، مگه چی میشه یک بار بی پوشش پرده ی بارون تماشات کنم ، چی میشه !!!!

 

 

 

1)  پیوست : سلام برو بچ دوست داشتنی  ماچ، تاخیرم رو تو آپیدن ببشقید زبان، خوف چیکار کنم وقت آزادم کمه به خاطر همین کمتر وقت میکنم آپ کنم ، ولی خوب وقتی آپ میکنید من استفاده میکنم .

 

2)   تا یادم نرفته دوستانی که واسم پیغام خصوصی میزارن  ساکتیه لطفی کنن یه کامنتم بدن که پیغام خصوصی گذاشتن ممنون میشم ، آخه من کمتر از طریق خود پرشین بلاگ کامنتا رو میخونم اونوقت دیر جواب کامنت میدم و خشالت زده میشم .

 

 

خوف دیگه اینم یه خونه تکونی بعده 3 ماه ، غیبتمم زیادم طولانی نبود دیگهههه تعجب ، نازنین جون برای حفظ آبروی دوزاریم زود آپ کردم و از همه ی دوستای گلم که همیشه حضور دارن و باهامن بی نهایت تشکر میکنم  .ماچ

 

+نوشته شده در جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ساعت٤:۱٢ ‎ب.ظتوسط شراره | نظرات ()