تکســــــوار جــاده بــــی انتهــــــای عشــــــق

سیلام دوست جونیام

سال نو تون مبارک میدونم الان میگین ساعت خواب دخی خوف منم تازه از خواب زمستونی بیدار شدم گرفتاری نمیزاره که بیام و این وبلاگ رو یه تکونی بدم خاک خورد بوی خاکش همه جا رو گرفت  سال تحویل که مشهد بودم خوشبحاله احالی مشهد چه حس قشنگی بود وقتی سالت رو اونجا شروع میکنی 

برای همه دوست جونیام آروزی سالی خوش و تحقق به خواسته های درونیتون رو دارم و امیدوارم که از سال های قبل بهتر باشه و با خوشی شروع کرده باشین

 

 

سال نو مبارک

می نویسم واسه تو نگو دیره نگو دیر

من از این فاصله ها بدجوری گریم میگیره

 من میخونم واسه تو نگو رفتی نگو خستم

بی تو تنهاموندم اما دل به هیچ کسی نبستم

مینشینم پای حرفات تا ته قصه باهاتم

بیا شهزاده ی عاشق که منه خسته فداتم

تنهایی معنا نداره تو مثله سایه باهامی

قصه گوی همیشگی برای من که خسته ام

بگو تا آروم بگیرم می دونی دلشکسته ام

باتو یه دنیا آرزو تو کوله باره خاطرم

سخته برام نبودنت نمیشه از پیشت برم

با بوسه آغاز میکنم زندگی دوباره ام

به آسمونا نمیدم همین یه تک ستاره امو 

هنگامی که شکوفه های عشق بر شاخسار هر قلب پر تلاطمی جایی برای خود می گشاید و هنگامی که بوی عطر دلاویز عشق در رگهای آدمی جریان می یابد و آن گاه است که در می یابیم عشق چقدر زیبا ومقدس است .

 

 

 

 

  

با یادت می نویسم . در دفتر غم گرفته تنهایی ام نامت را می نویسم .

در طوفان زندگی تکیه می کنم بر دیوار استوار وجودت . دستهای سردم

را می سپارم به گرمی دستهای پر مهرت و پرواز میکنم در آسمانی که

پر است از عطر نفسهایت . سیب سرخ عشق را با تو تقسیم می کنم و

تلاقی معصومیت نگاهت را با نگاهم جشن می گیرم .

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧ساعت۱:۱٢ ‎ق.ظتوسط شراره | نظرات ()