تکســــــوار جــاده بــــی انتهــــــای عشــــــق

   

احساس تنهایی

 

امشب حس غریبی دارم انگار تمام غصه های دنیا در دلم تلمبار شده است :

انگار که یک دنیا حرف نگفته در گلویم قندیل بسته است : انگار یک آسمان ابر

در چشمانم قصد باریدن دارد : به اندازه ی تمام دوران کودکیم به یک آغوش گرم

به یک شانه پرمهر احتیاج دارم که پناهگاهم شوند و آرمم کنند . خدایا ! نمی

دانم چه اتفاقی افتاده است که این قدر احساس تنهایی می کنم شاید از تو

دور شده ام که این قدر تنهایی به من نزدیک شده : شاید با تو غریبه شده ام

که این قدر ترس و وحشت با من آشنا شده :شاید ...

 

  

پروردگارا !

 اگر خطا کرده ام مرا ببخش ... اگر گناهی کرده ام بیامرز ... اگر تو هم

مرا برانی به کجا پناه برم ! آغوش رحمتت را بگشا و کودک خطا کار قلبم را

بپذیر که سخت از کرده اش پشیمان است و جز تو کسی را ندارد .پروردگارا به

کدامین گناه نا بخشوده مرا این گونه مجازات میکنی .

پروردگارا ببخش گناهم را

پروردگارا ببخش گناهم را 

از این روز به اندازه ی تمام عمرم گله مندم کاش این روز هیچ وقت نبود تا منی

به وجود نمیومد خدایا گناهمو که نمی دونم کدوم گناه بزرگ ببخش که واقعا

منی که کوهی از صبرم توی بازی پر پیچ و خم روزگار کم کم میبرم .

 

 

 

 

Sharareh

 

64.6.13

 

از دوستای گلم که لطف میکنن و بهم سر میزنن ممنونم  من مثله

همیشه توی آپیدن تنبل بیدم ولی همیشه از نوشته های قشنگتون لذت

میبرم اگر دیر سر میزنم شرمندم بالاخره مشغله زیاده دیگه موفق و

پیروز باشید

 

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٦ساعت٢:۱٦ ‎ق.ظتوسط شراره | نظرات ()